4 یا 5 روز اول ماه رو فقط تونستم روزه باشم.بعدش بخاطر همون رفت وآمدهایی که تو پست قبل گفتم شدید گرمازده شدم وکلا سیستمم ریخت به هم.
من به روزه گرفتن دید مذهبی ووظیفه شرعی وعرفی ندارم. به این نتیجه رسیدم که خیلی وقت ها نخوردن برا بدن لازمه.سال های پیش یه نیمچه عرفانی هم این وسط ها میومد که خدارو شکر امسال اونم ازم دریغ شده وکلا برا خودم دارم جلو می رم و سوت می زنم !
از طرفی این حس سختی کشیدن رو دوست دارم خودآزاری ندارم ولی اینکه همیشه هم به خواسته های تنم جواب مثبت دادم رو هم دوست ندارم حس می کنم این نه گفتنه براش لازمه!
حالا فعلا که تو ریکاوریم و نمی دونم فرصتش دوباره پیش میاد یا نه.
گفتم که به اینجا برسم که برخلاف من هم که همین نیمچه آداب عبادت رو دلی انجام می دم وتابع نظم ووقت مشخص نیستم.همسری ولی رو نظمه.تو خانواده ای هم بزرگ شده که که براشون تو اولویت بوده و یه جورایی سیستماتیک می رن جلو.
همه این روزها که خودم روزه نبودم سحر بیدارشدم نمی گم کار آسونیه خیلی خیلی هم سخته ولی احساس مسئولیت کار خودش رو می کنه. خیلی معنویت رو توخوردن وعده سحری دخیل نمی دونم بلکه بیشتر از نظر عقلی لازم می دونم مخصوصا با این روزهای طولانی.
امروز دیدم ته ظرف خیلی ته دیگ درست شده وحیفه اگر اون لحظه خورده نشه.برا خودم فقط ته دیگ ریختم ومشغول شدم.قرچ قوروچ قرچ... کی رو دیدی 4صبح بشینه ته دیگ بخوره؟ آخه خیلی لذت بخش بود!
---- مادر آقای همسر شکرخدا به خونشون برگشتن وتحت درمان داروویی هستن.ممنون از لطف همتون
----نفردوم هم بعد از نتایج آزمایشات گفتن که با جراحی مشکل حل خواهد شد به امیدخدا! بازهم ممنون از دعاهاتون
مخاطب خاص: یعنی که چی اینجا رو می خونی بعد می ری به آقای همسر پیامک می زنی و نظرت رو اونجا می گی؟؟؟
ته دیگ زمان نداره! سه باشه، 11 باشه، 8 صبح باشه!
خوشحالم که هر دو نفر اوضاعشون خیلی بهتره :)
البته نه هر ته دیگی ها ال؛)
ممنون از محبتت
خدا رو شکر بهبود پیدا کردند....
تو در واقع در مورد روزه داری، دقیقا همون کاری رو میکنی که هدف از روزهداری بوده ... یعنی اون چیزی که دین از ما خواسته و البته همه و اکثرا فقط نخوردن و ننوشیدن رو یاد گرفتند... اما تو با معنویت بیشتری پیش میری، چرا که داری به نفست میگی نه... و این دقیقا همون کاریه که داری میکنی...
دعا کن برای مامانم لیلی جون... یه کم ناخوشه...
امیدوارم هرچه سریعتر مادرت سلامتیش رو بدست بیاره عزیزم
سلام
ما مخلصیم!!!!
روزه داری تو این هوا و تو این زمان زیاد حس خط الراس می ده وقتی که آب کم آوردی
ته دیگ گفتی وادرام کردی یک پست جدید بنویسم
الحمد ا.. که کسالت ها بر طرف شد
خوب تو هم که آلبالو بخور که حالت سر جاش باشه!!!
سلام
باشه بخشیدمت:)
تعبیرقشنگی بود ولی به نظرم خط الرس و کم آبی به مراتب سخت تره!
اسم آلبالو رو نیار که....
من به سهم خودم بابت تمام این سحر ها و تمام کمک هات برای مامان وتمام مهربو نیات ممنونم
این ها هم دلی هستش....
سلام. من حمیده ام. توی سیاه سر جنوبی (که با سهیل اینا رفتیم) افتخار همراهی شما و همسر رو داشتم.

با نظرت درباره روزه موافقم. یه زمانی عقاید مذهبی باعث روزه گرفتنم بود فعلن ولی همون به تعویق انداختن خواسته های جسمانی.
این جمله که برای مخاطب خاص گفتی ها ... برای ما هم بامزه بود!
سلام خانوم .مفتخر کردین
یه پست دارم به نام "قلل" اونجا عکس اون برنامه سیاسر هست رفتم دیدم یه چیزایی یادم اومد...ایشا... برنامه های بعدی بیشتر آشنا بشیم
آخ از دست این مخاطب خاص...:)