این هفته قله دوبرار رو صعود کردیم برای بعد ماه رمضان و شروعی دوباره واقعا برنامه دل انگیزی بود. وقتی دلت برا کوه رفتن تنگ می شه و بعد می ری یه جوره دیگه ای لذت می بری و همه چیز قشنگه برات...
راستی تو این برنامه به قول دوستان رسالت کوهنوردی رو انجام دادم و فردی رو با کوه و کوهنوردی آشنا کردم.خوشحالم که فرداش که داشت مدام از درد های بعد برنامه ناله می کرد آخرش گفت بازم خبرم کنیا حتما میام...
موقع برگشت از قله به گروهی برخورد کردیم که در پناه سنگی استراحت می کردن.طبق روال همیشه خداقوتی گفتیم و تا جواب شنیدیم و شوخی و خنده بعدش یه هو به یکی از پسرهاشون گفتم من شمارو قبلا دیدم.بیچاره یه آن شوکه شد.یک ثانیه نشد یادم اومد پارسال تو دماوند با دو تا از دوستانش کنار ما چادر زده بودند .اون هم سریع یادش اومد و کلی خاطرات برامون زنده شد.با همسری شماره ردو بدل کردن که ماهم عضو انجمن کوهنوردی شهر که هیئت موسس اش هستن بشیم.مثل اون دفعه که ازمون خواسته بودن عضو گروهشون بشیم بازم کلی براشون دست گرفتم و سربه سرشون گذاشتیم .
این دیدار خیلی برام جالب بود.نمونه بارز کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم می رسه...
دوستی هایی از این دست تو کوه رو خیلی دوست دارم.خیلی زلال تر از دوستی های شهریه.
از قبل می خواستیم هرطور شده یک هفته بعد از ماه رمضان رو تجدید قوا کنیم.روزه گرفتن های طولانی مدت گزینه کوهنوردی رو حذف کرد به لطف حذف ارز مسافرتی و قیمت وحشتناک دلار گزینه سفر برون مرزی هم حذف شد و ما موندیم و انتخاب استانی که تا به حال نرفته باشیم.
اول سفر به کردستان رو انتخاب کردیم و حتی تا رزرو هتل هم پیش رفتیم ولی از اونجایی که به قسمت و حکمت خیلی خیلی اعتقاد دارم یه دفعه چشم باز کردم دیدم دارم ملزومات سفر به مشهد و استان خراسان رضوی و خراسان شمالی رو فراهم می کنم!
بماند که تا یک روز قبل سفر هیچ هتلی که باب میل ما باشه جا نداشت ولی به لطف یکی از دوستان و همون بحث قسمت! یک هتل واقعا عالی ودر بهترین موقعیت تازه با نصف قیمتی که ما در نظر داشتیم برامون رزرو شد.
سفر رو زمینی و با وسیله شخصی انتخاب کردیم که بتونیم کل منطقه رو ببینیم.شب اول رو در دامغان گذروندیم و صبح به سمت نیشابور حرکت کردیم.بین راه از شاهرود و سبزوار گذشتیم و نزدیک های ظهر در نیشابور دوستی مهربان و مهمان نواز به همراه همسرش منتظرمان بود تا نقاط دیدنی شهرشان رو به همراه هم ببینیم. بابت وقتی که برامون گذاشتن واقعا ممنونشونیم.
محل قرارمون در کنار این مجسمه سیمرغ بود که عظمت و شکوه اش حسابی مارو مجذوب خودش کرده بود.آفرین به همت و هنر مردمان این خطه.
ابتدا به دیدار آرامگاه عطار رفتیم که به نظرم در حقش اجحاف شده است .در کنارش سری هم به استاد کمال الملک زدیم .
کمی دور تر از آرامگاه عطار در زیر تپه هایی که پیست موتور سواری بوده بقایایی از خانه ها و زندگی اولیه مردمان نیشابور پیدا شده که در زیر خاک مدفون بوده است.
براساس لوازمی هم که در هر قسمت پیدا کرده بودن تونستن مشخص کنن هر محوطه برای چه کاری بوده
گفته ها حاکی از اینه که تمامی تپه های اطراف رو دارن حفاری می کنن که ادامه این شهر رو پیدا کنن!
آخ اگه این زلزله های گاه و بی گاه این همه نیشابور رو نلرزونده بود و ویران نکرده بود الان...
بعد از دیدن این منطقه سری به مرحوم پرویز مشکاتیان زده و به سمت آرامگاه خیام رهسپار شدیم. واقعا قشنگ و برازنده بود.برام سعدیه و حافظیه شیراز رو تداعی می کرد.
از اونجا به شهرچوبی ومسجد چوبی اش رفتیم که گویا در مقابل زلزله مقاوم است.
همه چیز را از چوب ساخته بودن بسیار هنرمندانه وزیبا بود ولی دیگر گرمای هوا کلافه مون کرده و زیاد وقت نذاشتیم و برگشتیم.
نهار میهمان خانواده خونگرم و مهمان نواز دوستم بودیم. کسانی که هرچه از مهربانیشان بگویم کم گفتم.واقعا ساعاتی دلپذیر رو کنارشون گذروندیم و عصر راهی مشهد الرضا شدیم(ممنونم که بالاخره بهم اجازه دادی...)
ـــــ ادامه سفر رو به زودی می نویسم. نمی خوام هول هولکی تمومش کنم پس صبوری کنید.
چندروزی نبودم و تازه برگشتم. خیلی سفرخوبی بود .باید یه جمع بندی کنم تا بتونم درموردش توضیح بدم.حرف زیاده عکس هم هست.فقط منتظر فرصتم که اینجا بذارم
چندروز پیش تو تابلو های یه ساختمان پزشکان داشتم دنبال یه دکتری می گشتم که تابلویی دیدم به این نام:گروه مشاورین ورزش و تغذیه . یه آن شوکه شدم و با خودم فکر کردم ایول بالاخره ما هم به این نقطه رسیدیم که پیشگیری بهترو ارجح تر از درمان است! کلی تو دلم اعضا و کادر این گروه رو تحسین کردم و کلی شادمان شدم و حتی مراجعینی که خواهند داشت هم به دلیل اهمیت دادن به خودشون دردلم تشویقشون کردم.
یه استادی داشتیم که می گفت جهان به طور رسمی و عملی نه در حد شعار به این نتیجه رسیده که پیشگیری بهتر از درمان است چرا که در کشوری که ایشون تحصیل کرده بودند حقوق یک متخصص تغذیه یاحتی علوم ورزشی خیلی خیلی بیشتر از یک جراح و متخصص قلب است!!!حتی عددش رو هم بهمون گفت که من دقیق یادم نیست. دقت دارید که این نکته دقیقا برعکس روند معمول ایران هستش!
چندساعت بعد دوباره گذرم به اون ساختمان پزشکان افتاد و به دلیل جذابیت موضوع برام و مرتبط بودن با رشته تحصیلیم وارد ساختمون شدم که کمی از نحو کارشون سردر بیارم.
رسیدم جلوی یه دری که بالاش همزمان هم تابلو گروه مشاورین بود و هم تابلو یه دندون پزشکی! نتونستم ربط این دوتا رو متوجه بشم با شک و تردید در زدم یه آقای دکتر که درحال مگس پروندن در مطبش بود و البته با خانمی هم در حال گپ زدم که پرواضح بود کاملا مزاحمشون شدم!در رو باز کردم.
به تابلو بالای در اشاره کردم و گفتم ببخشید جناب دفتر این گروه مشاور کجاست؟؟
اونم به یه اتاق در بسته بی اسم و نشون اشاره کرد و گفت باید بهشون زنگ بزنید که بیان! وگرنه همیشه نیستن که!!!!!!!!
منو می گی وا رفتم! فهمیدم کارشون با چه استقبال خوبی مواجه شده !
تمومی افکاری که تو چند خط اول گفتم برام تبدیل شد به این جمله : زهی خیال باطل خانم. این مردم تا مریض نشن و جسمشون درب و داغون نشه به فکر خودشون نیستن البته اون موقع هم دیگه مجبورن به فکر خودشون باشن که خیلی خیلی دیره و چندین برابر هزینه یه پیشگیری ساده رو باید خرج دوا درمون کنن...
نکنه پاییزه من خبر ندارم؟؟ تو حیاط پربرگ ها ی زرد پاییزیه! هوا ابریه باد برگهارو تندو تند جابجا می کنه بارونه برگ خشک زرد از آسمون میاد البته خود بارون هم دیشب مثل هفته های گذشته داشت میومد!
مرداد ماه رو به آفتاب داغ و سوزانش می شناختم ! همه چیز این روزها چپکی شده!
---راستی امروز وبلاگ گپ دل رو می خوندم فکر می کنم صحبت های ایشون و این پست آخرشون دلیل خوبی برای حس و حال منفی من در مقابل دیدن طلاهای قاب گرفته برروی دیوار حرم امام رضا باشه!! بد نیست پست آخر وبلاگ گپ دل رو بخونید. البته قبلش پستی به نام حس و حال خودم رو(دو متن قبل تر) هم اگر نخوندید بخونید.
این هم لینک وبلاگ گپ دل:http://yourehearts.blogfa.com